[ad_1]

در سال 2010 ، ما زندگی مارتین گاردنر را جشن گرفتیم که امسال در سن 95 سالگی درگذشت. او ستون بازی های ریاضی را برای نوشت آمریکایی علمی مجله حدود 25 سال است و همچنان استاندارد طلا برای ستون نویسان این نشریه است.

پس از مرگ گاردنر ، من با دوست و محافظ او داگلاس هوفستادتر ، برنده جایزه پولیتزر مصاحبه کردم. گودل ، ایشر ، باخ: نوار طلای ابدی. این کتاب در سال 1979 منتشر شد ، زمانی که هافستادتر 34 ساله بود. این بدان معناست که او در سال 2010 65 ساله بود. من فکر کردم بیش از 50 سال طول می کشد تا از 34 به 65 برسد ، اگرچه حساب آن انتقال بدون شک آهن بود.

از برخی جهات این سوال از آمریکایی علمی 25 سال از اولین ظهور ضد جاذبه می گذرد. در سال 1995 ، من 37 ساله بودم و در روزهای سالادم بودم ، وقتی قضاوت سبز شدم. و فقط در مدت 25 سال من شدم کیک های قدیمی. من هنوز سبز هستم ، اما اکنون به دلیل مشکلات گوارشی است.

دیوید کروننبرگ ، یک فیلم ترسناک ، عجیب این تغییر سریع را در مقدمه ترجمه انگلیسی فرانتس کافکا در سال 2014 ثبت کرد. مسخ: “من اخیراً یک روز صبح از خواب بیدار شدم و فهمیدم پیرمرد هفتاد ساله ای هستم. آیا این با اتفاقی که برای گرگور سامسا افتاد متفاوت است مسخ؟ او از خواب بیدار می شود و می بیند که او تقریباً شبیه سوسک انسانی شده است … واکنش های ما ، واکنش های من و گرگور ، بسیار شبیه به هم هستند. ما گیج و متحیر مانده ایم و فکر می کنیم که این یک توهم لحظه ای است … این دو سناریو ، من و گرگور ، آنقدر متفاوت به نظر می رسند که ممکن است از خود پرسیده شود که چرا من اصلاً برای مقایسه آنها اضطراب دارم. من استدلال می کنم که مبدأ تحولات یکسان است: ما هر دو با درک اجباری آنچه واقعاً هستیم بیدار شده ایم و این تحقق عمیق و غیرقابل بازگشت است. در هر صورت ، به زودی معلوم می شود که توهم واقعیتی جدید و اجباری است و زندگی همچنان ادامه ندارد. ‘

بیش از 300 کلمه قبلی برای پاک کردن گلویم ایجاد این پیام بود که من سنبله هایم را سنجاق می کنم. خوب ، من خیلی وقتها قلابها را قلاب کردم ، وقتی بچه های دیگر در سن من شروع به پرتاب زمینهای شکسته کردند. بگذارید بگوییم صفحه کلیدم را می بندم.

البته هنوز جناس بد و سخنان مضحکی خواهم آورد و سیاست مداران ضد علمی را انتخاب خواهم کرد ، اما بیشتر از همه این سود است ، اگر بتوانید آن را همسر و گربه های من بخوانید. اگرچه گهگاه بازگشت به این صفحات غیرممکن نیست که همسر و گربه های نامبرده به من اطلاع دهند که اگر قرار است مرا از اتاق نشیمن بیرون بیاورد ، واقعاً باید بینش های طلایی خود را با مخاطبان بیشتری تقسیم کنم.

ضمناً ، اگر متوجه بزرگترین اظهار نظر نمی شدم ، طرد می شدم مسخ در فیلم مل بروکس در سال 1967 ظاهر می شود. تولید کنندگانوقتی قهرمانان داستان به دنبال بدترین بازی در جهان برای اطمینان از شکست هستند تا بتوانند بیشتر از میلیون ها دلار جمع شده را به جای صرف هزینه های تولید نگه دارند. ماکس بیالیستوک ، با بازی درخشان صفر موستل ، یکی از صدها نسخه خطی را در اطراف خود باز می کند و می گوید: “گرگور سامسا یک روز صبح بیدار شد و متوجه شد که او به یک سوسک غول پیکر تبدیل شده است.” خیلی خوب است. “که در واقع همین بود.

بازگشت به کروننبرگ و “واقعیت اجباری” او. در سال 2002 ، یک مقام کاخ سفید روزنامه نگار رون سوسکیند را به دلیل حضور در “یک جامعه مبتنی بر واقعیت” مسخره کرد. به گفته ساسکیند ، این مقام مسئول توضیح داد: “ما اکنون یک امپراتوری هستیم و وقتی اقدام می کنیم ، واقعیت خود را ایجاد می کنیم.”

سپس دو پاسخ به این حکایت و نگرشی داشتم که امروز نیز به آن پایبند هستم ، زیرا ارتباط کنونی کاخ سفید با واقعیت به معنای واقعی کلمه روانشناختی به نظر می رسد. اولین، آمریکایی علمی صدای جامعه ای مبتنی بر واقعیت است. دوم ، اگر فکر می کنید واقعیت خود را ایجاد می کنید ، واقعیت واقعی برمی گردد تا الاغ شما را گاز بگیرد.

[ad_2]

منبع: khabar-dirooz.ir