داستان هایی از همه گیری گذشته



به زودی آمریکایی علمی این ویژگی بررسی می کند که به نظر می رسد همه گیر فاجعه بار آنفلوانزا در سال 1918 به سرعت از گفتمان عمومی خارج می شود. این رویداد باعث کشته شدن بیش از 50 میلیون نفر در سراسر جهان شد ، اما جایگاه نسبتاً کمی در “حافظه جمعی” جامعه را اشغال می کند. این مقاله با قیاس بررسی می کند که چگونه همه گیر فعلی COVID-19 می تواند توسط نسل های آینده به خاطر سپرده شود. آمریکایی علمی این کار را با نامه ای فراخوانی می کرد که داستان های خانواده های آسیب دیده از بحران 1918 را بیان می کند. در زیر چند نمونه از آنچه دریافت کرده ایم آورده شده است.

خوانندگان پاسخ می دهند

چه ارزشی دارد و چون شما در این باره یادداشت کردید: پدربزرگ من فکر می کنم در موج دوم همه گیری در 24 سپتامبر 1918 درگذشت. او 26 ساله بود و در غیر این صورت بسیار سالم بود. وی دارای دو دختر ، دو سال و زیر یک سال بود. دختر بزرگ مادر من بود و البته او و خواهرش هرگز پدرشان را به معنای واقعی نمی شناختند. مادر بزرگ من ، همانطور که تصور می کنید ، از مرگ وی بسیار متأثر شده بود و به نظر می رسید که او همیشه معتقد است که او سرما خورده است و می توانست کارهای بیشتری برای نجات او انجام دهد. این مسئله او را عمیقاً ، کم و بیش به طور دائم ، در مورد سلامتی همه افراد خانواده و به ویژه من – که به نام پدربزرگم نامیده می شدم و با او بسیار نزدیک بودم – نگران کرد و من همیشه سرماخوردگی را از او پنهان می کردم. از بسیاری جهات ، مرگ پدربزرگم در میان نسل ها طنین انداز شد: این یک اثر واقعی بر روی مادرم و در نهایت بر من بود. نام وی ساموئل روبنسون بود ، متولد 15 آگوست 1892.

ساموئل گوتن پلان
استاد افتخاری فلسفه ، بیرکبک ، دانشگاه لندن

در مورد کمبود حافظه جمعی از بیماری همه گیر سال 1918 ، وقتی از بیماری همه گیری مطلع شدم و مادربزرگم در طی آن فوت کرد ، همین سوال را داشتم. این تنها داستان خانوادگی بود که در مورد او گفته شد. او به 38 سالگی رفت و پنج فرزند کوچک را ترک کرد. پدر من نه ساله بود. در کتاب من ، آنفلوانزا و نابرابری: واکنش غم انگیز یک شهر به اپیدمی بزرگ سال 1918 ، من در مورد این کمبود حافظه نوشتم. کتاب من همه گیر و رفتار همه گیر را در یک شهر کوچک – نوروود ، ماساچوست – پوشش می دهد. من ده ها داستان شخصی در آنجا دارم ، داستان هایی که از بازماندگان ، خانواده ها و فرزندان شنیدم. من معتقدم که این کمبود حافظه جمعی تا حد زیادی با جمعیت قربانی ارتباط دارد: اکثریت آنها جوان ، متولد خارج و فقیر هستند. آنفلوانزا تبعیض قائل نیست ، اما مانند امروز ، کسانی که توانایی اقامت در خانه و جلوگیری از عفونت را دارند ، از امتیازات ویژه ای برخوردار هستند. سپس ، مانند اکنون ، جوامع حاشیه ای مورد حمله قرار گرفتند – کسانی که در محیط های خطرناک زندگی می کردند و کار می کردند و از دسترسی پزشکی برخوردار نبودند. در سال 1918 ، اسپانیایی ها و آسیایی ها در کالیفرنیا ؛ مکزیکی ها در نیومکزیکو و تگزاس ؛ مهاجران لهستانی ، ایتالیایی و ایرلندی در شهرهای شمالی. و مانند همیشه ، سرخپوستان و سیاه پوستان بیشتر تحت تأثیر قرار گرفتند. یتیمان اغلب توسط دیگران پذیرفته می شوند و هرگز داستان خود را بازگو نمی کنند. و البته برخلاف امروز ، بیشتر قربانیان بین 20 تا 40 سال دارند. چه کسی مهاجران جوان و فقیر را به یاد می آورد؟ چه کسی می تواند یک یادبود بسازد یا یک داستان در مورد چنین تبعیدی بنویسد؟ آنها بی نام بودند ، ساکت بودند ، و همانطور که یک دانشمند اشاره کرد ، “به سرعت جایگزین شدند”. یکی دیگر از مورخان ابتدایی اپیدمی سال 1918 نوشت: “اگر همه گیری یک یا چند شخصیت مشهور واقعاً ملت یا جهان را می کشته بود ، این مورد به خاطر سپرده می شد … آنفولانزای اسپانیایی به طور معمول بزرگسالان جوان را می کشد و بنابراین به ندرت مردان را از بین می برد. در موقعیت با اقتدار عالی “این محافظت نیست. بیایید امیدواریم که قربانیان امروز اینقدر نامرئی نشوند و به راحتی فراموش شوند.

پاتریشیا ج. فنینگ
استاد افتخاری جامعه شناسی ، دانشگاه ایالتی Bridgewater

من فقط مقاله شما را در مورد آنفولانزا در سال 1918 خواندم (دانشگاه واشنگتن آن را به بولتن روزانه ما فرستاد زیرا شما با یك استاد UW مصاحبه كرده اید) ، و در پایان به فراخوان داستانهای اجداد اشاره كردم.

خنده دار است که این “فراموشی” برای من و خانواده ام درست به نظر می رسید. من حدود 10 روز پیش با مادربزرگ 91 ساله ام صحبت کرده بودم و او به من گفت که پدرش (پدربزرگ بزرگ من گئورگ مونسن) از بیماری همه گیر سال 1918 جان سالم به در برده است اما برادر بزرگتر او ، زن زن بزرگتر برادر و دو فرزندشان همگی در اثر آن جان باختند. من چهار دهه زنده مانده ام و با مادربزرگم نزدیک هستم ، اما قبلاً چیزی از این داستان نشنیده ام. وی همچنین گفت که پدرش تا پایان عمر به دلیل اثرات آنفولانزا و همچنین سایر اعضای خانواده که زنده مانده بودند ، کم شنوایی داشت. همه اینها در نروژ غربی اتفاق افتاد ، جایی که مادربزرگ من اهل آن است.

تابیتا گریس مالوری
دانشکده مطالعات بین المللی Henry M. Jackson ، دانشگاه واشنگتن

من 71 سالمه در دوران دانشجویی تقریباً هر آخر هفته در خانه مادربزرگم می ماندم. مادربزرگ و خواهرش آنیتا در خانه مشترک بودند. روز یکشنبه همه به کلیسای محلی متدیست می رفتیم که پدرم در جوانی به ساخت آن کمک کرده بود.

یک روز ، در حالی که از کلیسا به خانه برگشتم ، مادربزرگ بزرگ آنیتا به من گفت که پس از جنگ جهانی اول ، تمام خانواده او در سال 1918 بر اثر آنفولانزا فوت کرده بودند: همسر و فرزندانش. او بسیار قوی اعتقاد داشت که خدا او را مجازات کرده است ، و او نمی دانست که چرا.

او هنوز به کلیسا می رفت و نماز می خواند.

او دیگر هرگز در مورد آن صحبت نکرد. اگر او به من می گفت چند فرزند دارد ، یادم نیست.

از آن زمان مادربزرگ و عمه آنیتا درگذشتند.

استفان الیور
از طریق ایمیل

پدربزرگ من ، ناخدا ناوگان جان کینگ ، جنگ بزرگ را پشت سر گذاشت و بر اثر آنفولانزا در کشتی بیمارستان در جزیره سیتی ، نیویورک درگذشت. مادربزرگم (دخترش) مرا برای صرف ناهار به جزیره سیتی برد. ما همیشه مجبور بودیم تا انتهای بزرگراه رانندگی کنیم ، جایی که می توانیم از طریق صدای Long Island Sound و East River به جایی که کشتی بود نگاه کنیم. مادربزرگ به یاد می آورد كه مادرش چگونه می خواست مادرش را به آنجا بیاورند – او به یاد می آورد كه شوهرش از جنگ برگشته و سپس در این كشتی بوده و دیگر به خانه برنگشته است. سپس خانواده (مادر و چهار فرزند) به بالتیمور نقل مکان کردند و مادربزرگ بزرگ یک خیاط خبره شد که قبض ها را می پرداخت.

کارن رومانو یانگ
از طریق ایمیل

در میان 675،000 نفر در ایالات متحده که 102 سال پیش جان خود را از دست دادند ، تقریباً همه از خانواده نزدیک مادربزرگ بزرگ من بودند. پدر و مادر و برادرش هر دو درگذشتند. شوهر اول او و دختر یک ساله آنها در همان روز اکتبر 1918 درگذشت و با هم در یک تابوت به خاک سپرده شدند. وی پس از از دست دادن آنها ، نامه ای به روزنامه محلی نوشت و از دوستان و همسایگان برای کمک به او برای زنده ماندن در برابر ویرانی تشکر کرد. او فقط در سن 22 سالگی فرزند دوم خود را باردار است ، پسری که هرگز پدرش را نخواهد شناخت. او همچنین مجبور بود خواهر و برادر کوچکترش را که زنده مانده بودند ، بزرگ کند. او بعداً دوباره ازدواج کرد. من از این ازدواج دوم آمده ام.

این اتفاق در اوکلاهما رخ داد ، ایالتی که در حال حاضر با قله های COVID-19 و پایبندی بسیار اپیزودیک به ماسک ها – بدون مجوز در سراسر کشور – سر و کار دارد. این یک روحیه است که یک قرن پس از همه گیری 1918 ، باید بپرسم: چه چیزی آموخته ایم؟ که کسانی که از تاریخ درس نمی گیرند محکوم به تکرار آن هستند.

شانون لی اونیل
از طریق ایمیل

پدر من حدود 16 سال داشت که آنفولانزا در سال 1918 زندگی پدرش را گرفت و او را بیمار کرد. من کودک بودم که به من گفت که با کمرنگ شدن بیماری “همه [his] مو ریخت “جالب است بدانید ریزش مو (سر ، بدن یا هر دو) در بازماندگان این بیماری شایع است. من خواندم که تب می تواند بدنبال داشته باشد.

در سال 1920 ، پدر من – در آن زمان موهای زیادی – وارد آکادمی نیروی دریایی آمریکا شد. بدون شک حداقل برخی از همکلاسی های وی نیز از آنفلوانزا جان سالم به در بردند. من معتقدم که در روند ارتباط با یکدیگر ، آنها “خاطرات جمعی” خود را از تجربه “آنفولانزا” به اشتراک می گذارند.

در این فرآیند اتصال ، معمول بود که مردان به یکدیگر نام مستعار کاملاً گرافیکی یا کمیکی می دادند ، که بعضی اوقات برای گیرندگان آنها باقی می ماند. گاهی اوقات تعجب می کنم که آیا کسی که از جوخه پدرم جان سالم به در برد ، از رشد کمتری از پدرم با رشد موهای وحشی برخوردار است ، به او لقبی داده اند که برای بقیه کار خود در نیروی دریایی او را دنبال می کند: “اوف”.

در سن 75 سالگی در صف کسانی هستم که از واکسیناسیون در برابر آفت وحشتناک آبله ، کزاز و دیفتری در امان ماندند. اما ما باید خودمان تجربه کنیم – و در معرض خطر باشیم – بیماری هایی که در کشورهای پیشرفته نادر است: سرخک ، سرخچه ، آبله مرغان ، اوریون ، فلج اطفال. چنین تجربه هایی مسلماً باعث ایجاد لحظه هایی از حافظه جمعی شده است.

ممکن است مثل زنده ماندن از غرق شدن نباشد تایتانیک– اما هر یک از این اپیدمی ها هاله ای بالقوه فاجعه بار به همراه داشتند و هرکدام خانواده های مبتلا به آنها را مشخص کردند.

الیزابت آر. هچر
توپکا ، کن.

مادربزرگ پدری من در سال 1900 در کنشوهوکن ، نزدیک فیلادلفیا ، از مهاجرانی از مولیزه ، ایتالیا متولد شد. او چهارمین فرزند از 13 کودک بود. او زنی نیرومند و قصه های اندک بود. و با این حال ، هنگامی که من در دهه 1960 مرد جوانی بودم ، او چندین بار به طور خلاصه به من گفت ، “وقتی من 18 ساله بودم [years old]، چهار نفر از جوان ترهای من [siblings] مرده در [Great Influenza]. آنها در یک گور دسته جمعی در امتداد دیوار قبرستان به خاک سپرده شدند. پدرم چند سال بعد بر اثر ضعف قلبی درگذشت. “من شجره نامه آماتور بسیار خوبی هستم ، بسیاری از حقایق خانوادگی را کشف کرده ام ، اما نتوانسته ام به خوبی او را دنبال کنم. از روزنامه محلی و سوابق مربوط به قبرستان کاتولیک های منطقه ، من دو مورد قابل توجه را تأیید کردم – اندکی پس از اجلاس فیلادلفیا در پاییز ، جهش هفتگی در کونشوهوکن به مدت دو هفته ، صفحه اول یک روزنامه محلی به صورت عمودی در وسط تقسیم شد: یک طرف جنگ بزرگ و طرف دیگر “آنفولانزای اسپانیایی” را پوشش می داد. پدربزرگ بزرگ در سال 1925 درگذشت. طی پنج دهه گذشته ، داستانهای خانوادگی از اقوام دور تنها 9 فرزند شناخته شده است ، نه 13 نفر. متأسفانه ، من نام چهار فرزند دیگر یا جنسیت آنها را نمی دانم ، زیرا نمی توانم آنها را پیدا کنم در سرشماری سال 1910. و تا سال 1920 آنها مردند – بدون گواهی مرگ. برای کار بر روی آن.

مایکل اف. یادمارکو
دریادار و دستیار جراح عمومی ، بهداشت عمومی ایالات متحده
مدیر مرکز نظارت ، اپیدمیولوژی و خدمات آزمایشگاهی ، مراکز کنترل و پیشگیری بیماری های آمریکا


منبع: khabar-dirooz.ir

دیدگاهتان را بنویسید

Comment
Name*
Mail*
Website*