آیا علم می تواند ماده تاریک درونی ما را روشن کند؟



الان در سر شما چه می گذرد؟ و حالا؟ یا … الان؟ پاسخ به این سوال دشوارتر از آن است که فکر می کنید. به محض توجه به افکار خود ، آنها را تغییر می دهید ، همانطور که احتمالاً با نگاه به الکترون مسیر الکترون را تغییر می دهید. شما نمی توانید افکار خود را همان گونه توصیف کنید که توصیف کنید ، مثلاً اتاقی که در آن خوانده اید و از کنترل شما سالم باقی مانده است.

ویلیام جیمز در بخش “جریان فکر” توجه به این تناقض را جلب می کند. اصول روانشناسی. او می نویسد ، تلاش برای دیدن افكار خود از طریق “تجزیه و تحلیل درون نگری” مانند مطالعه بر روی دانه های برف ، نگه داشتن آنها در “دست گرم” ، “گرفتن یك نوك چرخان برای گرفتن حركت آن است” یا “تلاش برای افزایش گاز به اندازه كافی”. به سرعت ببینید تاریکی چه شکلی است. “

من اخیراً خیلی بیشتر در مورد این نوع معماها فکر کرده ام ، حتی بیشتر از حد معمول. من فقط یک کتاب جدید منتشر کردم ، توجه: جنس ، مرگ و علم، یک جریان افکار برای یک روز از زندگی من. یا بهتر بگوییم ، در زندگی دگرباشان ساختگی من ، ایمون تول ، “نویسنده و استاد علمی مطلقه ای که تلاش می کند منطقی بماند در حالی که در معرض ترس و خواسته قرار دارد.” به محض ارسال کتاب به سراسر دنیا ، با وسواس در مورد چیزهایی فکر می کنم که باید در آن قرار می دادم.

همچنین ، تلاش مداوم من برای مطالعه مکانیک کوانتوم ، دنیای داخلی و خارجی من را عرفانی می کند. بنابراین ، من می خواهم چند فکر (افکار دوم؟ بعد از افکار؟) درباره افکار ، اجتناب ناپذیرترین و دیوانه کننده ترین ویژگی های گریز از وجود ما را پیشنهاد کنم.

فکرها و اهداف غیرمنظره

یادداشت در مورد شرایط جیمز عبارات “جریان فکر” و “جریان آگاهی” را ابداع کرد و گاهی آنها را به جای یکدیگر به کار برد ، اما من “افکار” را از “آگاهی” به شرح زیر متمایز می کنم. افکار هستند محتوا از آگاهی ، از جمله ترس ، تخیل ، خاطره ، تحقق ، بحث ، تصمیم ، و همه دیگر زمینه های تجربه ذهنی. اگر آگاهی وسط باشد ، افکار پیام هستند.

من همچنین از خود ارجاع پذیری آسان “افکار برای افکار” خوشم می آید ، که حقیقتی عمیق درباره ما را به تصویر می کشد. ما همان چیزی هستیم که داگلاس هافستادتر آنها را “چرخه های عجیب” خود تولید می کند ، مانند نقاشی معروف دو دست اشر از یکدیگر. (چه کسی کشو را می کشد؟) اندیشه ها از طریق افکار و از راه هایی خارج از مغز ما ناشی می شوند – از مغز ما ، که حاوی حدود 100 میلیارد نورون متصل شده توسط سیناپس کوادریلیون است ، هر کدام به طور متوسط ​​10 سیگنال الکتروشیمیایی یا پتانسیل های عمل را پردازش می کنند. ، هر دومین.

اگر همانند بسیاری از متخصصان مغز و اعصاب پتانسیل های عمل را با عملیات رایانه ای برابر کنید ، مغز در یک ثانیه معمولی 10 عمل چهار میلیاردی انجام می دهد. این تقریباً به سرعت سریعترین ابر رایانه های جهان نزدیک است و مغز می تواند از طریق فرایندهایی غیر از پتانسیلهای عمل ، محاسبات نمایی بیشتری انجام دهد. نتیجه همه این فعالیتها این است که مغز همانطور که قلب قلب خون را پایدار می کند افکار را دفع می کند.

همانطور که جیمز می گوید ، افکار “مداوم” هستند ، “روان” هستند ، آنها ادامه می یابند ، حتی زمانی که ما آنها را نادیده بگیریم ، و آنها مدام تغییر می کنند. هیچ فکری دقیقاً شبیه فکر دیگری نیست. به این ترتیب ، جیمز تردید دارد که آیا روانشناسان می توانند ذهن انسان را به معادل روانی “اتم” کاهش دهند ، همانطور که فیزیکدانان در مورد ماده انجام داده اند.

با کمی تلاش می توانم افکارم را هدایت کنم ، آنها را متمرکز کنم ، اما به نظر می رسد که آنها اغلب اراده خود را دارند. آنها به دلایلی که برای من نامشخص است به یک روش یا دیگری منحرف می شوند ، گرایشی که بوداییان به عنوان “ذهن میمون” از آن چشم پوشی می کنند. وقتی متوجه یک فکر می شویم و درباره آن فکر می کنیم – شاید برای انتقال آن به خودمان یا دیگران – بلافاصله آن را تغییر شکل می دهیم ، و آن را به یک فکر متفاوت از مرتبه بالاتر تبدیل می کنیم. آنرا فرا-فکر ، فکر-فکر بنامید.

افکار متا – افکاری که با نوشتن و گفتار به خودم و دیگران ابراز می کنم – کره و نان من است. من از این طریق امرار معاش می کنم. اما آنها شامل اندك اندكی از اندیشه های من هستند. اکثر آنها شکل ناپذیر ، بی ارتباط ، غیرقابل بیان هستند و می آیند و می روند بدون اینکه من روی آنها ساکن شوم. می توانید آنها را افکار بی معنی بنامید. افکار بی معنی همان چیزی است که از ذهن شما عبور می کند که هیچ کس نظاره گر شما نیست ، حتی شما.

وجدان بدون افکار؟

من یک بار سعی کردم مدیتیشن را به یک کلاس از دانشجویان سال اول استرس آموزش دهم. من به آنها گفتم که چشمان خود را ببندند ، هنوز فکر می کنند و دیگر فکر نمی کنند بعد از 10 دقیقه سکوت ، من پرسیدم که چقدر توانسته اند به چیزی فکر نکنند. با کمال تعجب ، حدود نیمی از آنها دستهای خود را بالا بردند. باورشان نمی کردم. حتی دانشجویان تازه وارد نیز همیشه فکر می کنند ، خواه متوجه آنها شوند یا نشوند.

آیا آگاهی بی معنی امکان پذیر است؟ بله ، طبق گفته محقق دینی رابرت فورمن ، یک مراقبه باسابقه. او ادعا می کند که او و دیگران به “شعور ناب” رسیده اند ، حالتی عرفانی و عاری از هرگونه تفکر عینی. شما هوشیار هستید ، اما هوشیار نیستید بر هیچ چیزی. یک ذهن بدون محتوا به نظر من یک تناقض است ، یک اکسیمورون ، مانند یک کتاب بدون کلمات یا یک فیلم بدون تصویر. و چگونه می خواهی دانستن آیا شما در یک حالت هوشیاری خالص هستید؟ چگونه آن را به یاد می آورید؟ حتی فورمن نیز اذعان می کند که حالات هوشی خالص ، در صورت وجود ، نادر است.

مدیتیشن به عنوان راهی برای شناخت عمیق ترین خود ، افکار درونی شما تبلیغ می شود. من در مدیتیشن ، به ویژه در یک عقب نشینی آرام در سال 2018 ، تجربه های لذت بخشی داشته ام. اما مراقبه و سایر تکنیک های قابل تأمل برای کنترل و سرکوب افکار طراحی شده اند ، نه درک آنها. مراقبه شستشوی مغزی است تا ذهن میمون شما را رام کند. من نمی خواهم ذهن میمون خود را رام کنم ، می خواهم آن را مطالعه کنم ، تا بتوانم کارهای مسخره آن را درک کنم.

اگرچه ممکن است ما متوجه آنها نشویم و حتی وجود آنها را انکار کنیم ، اما همیشه افکار فکری وجود دارد که توسط پچ پچ های مداوم مغز ما پشتیبانی می شود. بدون افکار بدون فکر ، ما فراتافکن نخواهیم داشت. افکار بی معنی ماده تاریک ذهن ما هستند که از طریق مکانیسم های پنهان به آنچه در کیهان درونی ما قابل مشاهده ، مشاهده و درخشان است شکل می دهند.

محدودیت های ساخت پارچه جریان اندیشه

با توجه به این که درون نگری معمولی جواب نمی دهد ، آیا می توانیم افکار بدون فکر ، ماده تاریک ذهن را مطالعه کنیم؟ برخی از دانشمندان علوم مغز و اعصاب پیش بینی می کنند که دستگاه های اسکن مغز خارجی ، مانند MRI یا آرایه ای از الکترودهای کاشته شده ، به زودی به ما امکان خواندن ذهن را می دهند. اما این شاهکار مستلزم شکستن کد عصبی است ، مجموعه ای از قوانین یا الگوریتم هایی که فعالیت عصبی را به فعالیت ذهنی ، یعنی افکار تبدیل می کند. کد عصبی رمز و راز اساسی در مسئله ذهن و بدن است. هرچه بیشتر در مورد آن تحقیق کنیم ، به نظر سخت تر می رسد.

سعی می کنم افکارم را در کتاب جدیدم شرح دهم توجه کنید (عنوان اصلی: نویسنده بودن علم چگونه است؟) این کتاب مبتنی بر مجله هایی است که من در یک روز عادی هنگام سفر به دانشگاهی که در آن کار می کردم ، با یک کلاس علوم انسانی درجه یک صحبت کردم (برای جیمز ، جریان فکر ”) ، فک با همکاران در هنگام ناهار (برای نظرات توماس کوه در مورد“ حقیقت ”) و یک شب با امیلی ، دوست من.

در پیش نویس اول کتابم ، برای خشن تر و واقعی تر ساختن افکارم ، آنها را به صورت تکه هایی از جملات بیان کردم که با اندکی علائم اندکی به یکدیگر برخورد می کنند. سردبیری که این پروژه را خواند ، آن را “لجن” توصیف کرد. حتی من برای خواندن این پروژه مشکل داشتم. به همین دلیل تقلب کردم. من کتاب را با جملات کمابیش سازگار با دستور زبان و علائم نگارشی متداول بازنویسی کردم. من همچنین اطلاعات متنی را برای خوانندگان اضافه کردم ، اطلاعاتی که واقعاً به آنها فکر نمی کنم ، زیرا به طور ضمنی فقط آنها را می دانستم.

برای توجیه این حرکتها در جهت خوانایی ، می توانم اشاره کنم که راوی کتاب نویسنده ای کاملاً آگاه از علم است که سعی می کند افکار شخصی خود را علنی کند. به تعبیری ، او افکار خود را ابتدا برای خود و سپس برای خوانندگان برآورده می کند. اما این بدان معناست که کتاب من از متا-افکار تشکیل شده است. این تصویر دقیقی از افکار بی فکر من نیست که توسط من محجبه باقی مانده است.

هیچ کس به اندازه جیمز جویس افکار را در تمام عجیب و غریب خام خود به تصویر نمی کشد. که در اولیس ، جویس با استفان ددالوس ، یک معلم و نویسنده بلند پرواز ، آواتار جویس در جوانی ، سر ما را خنجر زد. لئوپولد بلوم ، فروشنده تبلیغاتی باهوش و مبتکر ؛ همسر پرهیزکار بلوم ، مولی ؛ و شخصیت های دیگر که در اوایل قرن 20 در دوبلین زندگی می کنند. ما آنچه را می بینیم ، احساس می کنیم ، به یاد می آوریم که آنها می بینند ، احساس می کنند ، به یاد می آورند.

اما شاهکار معروف معروف جویس چنین نیست به طور کامل جریان افکار اگر چنین بود ، کار بسیار دشوارتر بود. جویس برای کمک به ما در جهت یابی ، کمی به ما زمینه دادن ، هر از گاهی دیدگاه خود را از سر شخصیت ها به بیرون منتقل می کند ، یعنی. از دیدگاه اول شخص به شخص سوم.

آخرین اثر جویس ، بیداری Finegans ، آنچه در دانشگاه “خوانده ام” تخفیف قابل خواندن ندارد. حتی طرفداران جویس از تیرگی وی شکایت داشتند اما جیمز از کار کبوترش دفاع کرد. وی به یکی از دوستانش گفت: “بخش عمده ای از وجود هر انسانی در شرایطی منتقل می شود که با استفاده از زبان گسترده ، دستور زبان و دستور زبان خشن و توطئه در مورد بزها قابل درک نباشد.” اما حتی بیداری Finegans ، مفهوم بی حد و حصر ماده تاریک ذهنی کاملاً متشکل از ابرآگاهی ، ناعادلانه و خردمندانه جویس است. و اما در مورد همه افکاری که نمی توان آنها را درگیر کلمات کرد چطور؟

نظریه های تغییر ذهن پنهان

نکته آخر: من تشابهاتی بین تلاش برای درک افکار و کره کوانتومی می بینم. من در بالا به یک همبستگی اشاره کردم: مشاهده ذرات آنها را تغییر می دهد ، و همچنین مشاهده افکار. در اینجا یک چیز دیگر نیز وجود دارد: برخی از فیزیکدانان ، که از احتمالات احتمالی کوانتوم الکترون و فوتون ناراضی هستند ، سعی می کنند رفتار خود را با “متغیرهای پنهان” که از قوانین قطعی پیروی می کنند ، توضیح دهند.

دانشمندان باهوش همچنین پارادایم هایی را با متغیر پنهان ذهن پیشنهاد می کنند. روانکاوی ادعا می کند که ذهن هوشیار ما از طریق هوس ها و انزجارهای ریشه دار شده از این طریق ریشه کن می شود. روانشناسی تکاملی ، عواطف و اعمال ما را از طریق انتخاب طبیعی به غرایز ذاتی اجداد ما برمی گرداند. علوم شناختی فرض می کند که افکار ما از محاسباتی که با تکنیک عصبی ما انجام می شود ناشی می شود. این محاسبات به همان اندازه که کد دستگاه تلفن هوشمند شما از آیکون های روی صفحه نمایش آن دور است ، از افکار آگاهانه ما دور است.

اگرچه هر یک از این پارادایم ها ویژگی های جذابی دارند ، اما هر یک از آنها سرانجام از بین می روند ، مانند تمام نظریه های ذهن. آیا علم هرگز نظریه قطعی ذهن پیدا خواهد کرد؟ کسی که مشکل ذهن و بدن را حل می کند و ما را کاملاً نسبت به خود شفاف می کند؟ آیا این متغیرهای پنهانی را نشان می دهد که متفکر و افکار بدون فکر ما را پشتیبانی و به هم متصل می کنند؟

شک دارم. فیزیکدانان نمی توانند از رفتار یک الکترون واحد که با هر الکترون دیگری یکسان است مراقبت کنند. پس چه امیدی داریم که فکر کنونی از ذهن شما عبور کند … اکنون ، اندیشه ای متفاوت از اندیشه شما ، چه رسد به هر کس دیگری ، تاکنون داشته یا خواهید داشت؟ و اگر ما نمی توانیم هیچ فکری را درک کنیم که لحظه ای که آن را درک می کنیم ذوب شود ، چگونه می توانیم خودمان را درک کنیم؟ من در مورد فکر می کنم که.

اطلاعات بیشتر:

توجه: جنس ، مرگ و علم

آزمایش کوانتوم من

مکانیک کوانتوم ، مسئله ذهن و بدن و الهیات منفی

Meta-Post: انتشاراتی درباره مشکل ذهن و بدن

همچنین به کتاب آنلاین رایگان من مراجعه کنید مشکلات ذهنی و بدن، بصورت کتاب الکترونیکی یا شومیز از آمازون در دسترس است.


منبع: khabar-dirooz.ir

دیدگاهتان را بنویسید

Comment
Name*
Mail*
Website*